قضاوت‌ بی‌رحمانه یک فیزیکدان

قضاوت‌ بی‌رحمانه یک فیزیکدان/ گشت‌وگذارهای ذهن درخشان استیون واینبرگ در علم، تاریخ، سیاست و هنر

جذاب‌ترین بخش کتاب فصلی است با عنوان نه‌چندان جذاب «موضوعات عمومی» که تمام جستارهای آن جنجالی و فوق‌العاده‌اند. واینبرگ در این بخش به بررسی موضوعات مهمی می‌پردازد. برای مثال در مورد تغییر اقلیم به‌درستی نتیجه می‌گیرد که «در کل شرط بستن علیه قضاوت علم کار احمقانه‌ای است و در این مورد، وقتی سیاره در خطر است، این کار دیوانگی است.»

کیوان فیض‌اللهی، خبرنگار گروه دانش؛ برتراند راسل، فیلسوف و ریاضی‌دان برجسته انگلیسی، در کتاب «مسائل فلسفی» می‌نویسد: «فلسفه را باید مطالعه کرد، نه به‌خاطر پاسخ‌های قطعی به پرسش‌هایش … بلکه به خاطر خود پرسش‌ها؛ چراکه این پرسش‌ها دریافت ما از آنچه ممکن است را بسط می‌دهد، به تخیل اندیشمندانه‌مان غنا می‌بخشد و از اطمینان متعصبانه که سد راه تعمق ذهن می‌شود می‌کاهد.»

این گفته راسل کتاب «افکار سوم» استیون واینبرگ را به‌خوبی توضیح می‌دهد. در واقع این کتاب را نه‌تنها برای تبیین‌های خردمندانه و روشنگرانه‌اش درباره طیف وسیعی از پدیده‌های فیزیکی بلکه به خاطر فرصتی باید خواند که به خواننده می‌دهد تا گشت‌وگذارهای یک ذهن درخشان را در موضوعات گوناگون، از فیزیک انرژی بالا و ساختار کیهان تا فقر، و از تاریخ و فلسفه علم تا خطرهای نابرابری اقتصادی دنبال کند.

هرچند بیشتر ۲۵ جستار کتاب پیشتر در «نقد کتاب نیویورک» و جاهای دیگر منتشر شده‌اند اما در این مجموعه چند کار جدید و چاپ‌نشده نیز وجود دارد. تکرار ناگزیر برخی مطالب در این کتاب کمک می‌کند مفاهیم علمی دشواری مانند جزئیات مدل استاندارد فیزیک ذرات و بحث‌های مربوط به بنیادهای مکانیک کوانتومی برای خواننده ناآشنا دست‌یافتنی‌تر شود.

عنوان بخش نخست کتاب «تاریخ علم» است، قلمرویی که واینبرگ پیش از این نیز با ورود به آن مایه رنجش بسیاری از تاریخ‌دانان شده است. دو جستار آخر این بخش با عنوان «نیم‌نگاهی به حال-تاریخ علم ویگ» و «تاریخ علم ویگ: یک مجادله» در واقع دفاعیات واینبرگ از دیدگاه‌های جنجالی‌اش درباره تاریخ علم است که در کتاب «در تبیین جهان: کشف علم مدرن» (۲۰۱۵) به تفصیل به آن پرداخته است. پس از انتشار «در تبیین جهان» استیون شاپین (S.Shapin)، استاد تاریخ و جامعه‌شناسی علم دانشگاه هاروارد نقد تندوتیزی با عنوان «چرا دانشمندان نباید تاریخ بنویسند»، در وال‌استریت‌ژورنال منتشر کرد و باعث جلب توجه بسیاری از مفسران و منتقدان به این کتاب شد. شاپین و برخی دیگر از منتقدان واینبرگ را متهم می‌کنند که با چشم حال به گذشته نگاه کرده است.

شاپین در نقدش می‌نویسد: «کتاب‌های تاریخ علم در دوره ویکتوریا معمولا حول جنگ بزرگ و گریزناپذیر میان علم و دین نوشته می‌شد… آقای واینبرگ یک ویکتوریایی امروزی است». شاپین در ادامه می‌گوید: «آقای واینبرگ تاریخ علم را مهم‌تر از آن می‌داند که به تاریخ‌دانان واگذار کند و “در تبیین جهان" از آن نوع چیزهایی است که تاریخ‌دانان دانشگاهی را وادار می‌کند خو‌ن‌سردی‌شان را از دست بدهند.» واینبرگ در جستار «نیم‌نگاهی به حال-تاریخ علم ویگ» که پیش از این در نقد کتاب نیویورک نیز منتشر شده است، به حملات شاپین پاسخ می‌دهد و رسما اعتراف می‌کند یک «تاریخ‌نگار ویگ» است و توضیح می‌دهد چرا باور دارد باید گذشته را با ارزش‌های حال قضاوت کرد.

در تصویری که واینبرگ از تاریخ علم ارائه می‌دهد، برخی از برجسته‌ترین چهره‌ها مانند دموکریتوس، فرانسیس بیکن و رنه دکارت از جایگاه متعالی‌شان به زیر کشیده می‌شوند. برای مثال او می‌گوید دموکریتوس، فیلسوف یونان باستان، هرچند به درستی گفته بود که ماده از اتم ساخته شده است اما چون هیچ مشاهده‌ای انجام نداد «درباره چگونگی آموختن سازوکار جهان در اشتباه بود». با این حال واینبرگ می‌پذیرد که دموکریتوس در درک تاریخ علم اهمیت بسزایی دارد چون مایه الهام نظریه‌پردازان اتمی مانند رابرت بویل در دوران ابتدایی علم مدرن و همچنین فیلسوفانی شد که تلاش کردند طبیعت را بدون استفاده از الهیات تبیین کنند.

این کار دیوانگی است
در میان جستارهای علمی‌تر، به طور خاص «ذره بنیادی چیست؟»، «گوناگونی‌های تقارن» و «مشکل مکانیک کوانتومی» بیش از همه جلب توجه می‌کند. اولی مسیر پرپیچ‌وخم درک این موضوع را شرح می‌دهد اینکه کدام ذرات زیراتمی واقعا «بنیادی» هستند. دومی شرحی بسیار عالی است درباره نقش تقارن‌ها در رمزگشایی معماهای طبیعت. فیزیک‌دانان از زمان نظریه‌های نسبیت خاص و عام آینشتاین دریافته‌اند که اساسا این مقتضیات تقارن است که حکم می‌کند طبیعت از چه قانونی باید پیروی کند. سومی هم گزارش شفافی است از ناسازگاری ظاهری میان این حقیقت که مکانیک کوانتومی از یک سو به فیزیک‌دانان اجازه می‌دهد نتایج فرآیندهای فیزیکی را با دقتی خیره‌کننده پیش‌بینی کنند و از سوی دیگر بنیادهای مکانیک کوانتومی در کل، و ماهیت اندازه‌گیری تجربی به‌طور خاص، هنوز به درستی درک نشده‌اند.

جذاب‌ترین بخش کتاب فصلی است با عنوان نه‌چندان جذاب «موضوعات عمومی» که تمام جستارهای آن جنجالی و فوق‌العاده‌اند. واینبرگ در این بخش به بررسی موضوعات مهمی مانند تغییر اقلیم، علم بزرگ و پروازهای فضایی سرنشین‌دار می‌پردازد. برای مثال در مورد تغییر اقلیم به‌درستی نتیجه می‌گیرد که «در کل شرط بستن علیه قضاوت علم کار احمقانه‌ای است و در این مورد، وقتی سیاره در خطر است، این کار دیوانگی است.» حماقت منکران تغییر اقلیم را بهتر از این نمی‌شود نشان داد.

واینبرگ در جستار دیگری در این بخش با عنوان «بحران علم بزرگ» به مشکل بسیار جدی افزایش هزینه‌های پژوهش در فیزیک انرژی بالا و اخترفیزیک در شرایطی می‌پردازد که آمریکا با چالش‌های اقتصادی جدی مواجه است. راه‌حل پیشنهادی او از این قرار است: «تمام افرادی که به این چیزها اهمیت می‌دهند باید دست به دست هم دهند تا مالیات بالاتر و نرخ‌های تصاعدی‌تری به‌ویژه برای درآمدهای سرمایه‌ای دوباره وضع شود.» با این حال او در ادامه با تاسف این واقعیت را خاطرنشان می‌کند که «با توجه به جنون ضدمالیات که به نظر می‌رسد برای عموم مردم جذاب است، دیدگاه‌های از این دست سم سیاسی به حساب می‌آیند. بحران واقعی این است و صرفا برای علم هم نیست.»

واینبرگ همیشه به هزینه‌های دولت در پروازهای فضایی سرنشین‌دار معترض بوده است و در این مورد استدلال او بسیار متقاعدکننده است. واینبرگ می‌گوید بیشتر سدشکنی‌های بزرگ علمی در اخترشناسی و اخترفیزیک به‌واسطه داده‌هایی ممکن شده‌اند که در ماموریت‌های بی‌سرنشین جمع‌آوری شده‌اند. هرچند در ادامه اذعان می‌کند که در اکتشاف‌های انسانی هیجان فوق‌العاده‌ای وجود دارد اما می‌گوید برخلاف آنچه در پروازهای فضایی رایج است، آنهایی که دست به چنین کوشش‌های قهرمانانه‌ای می‌زنند، برای مثال کوه‌نوردهایی که قله‌ها را فتح می‌کنند، هرگز انتظار ندارند که دولت هزینه ماموریت‌های اکتشافی‌شان را تامین کند.

بخش آخر کتاب با عنوان «موضوعات شخصی» مواردی مانند نوشتن درباره علم، اهمیت (گاهی) خطا کردن و شباهت‌ها و تفاوت‌های میان پیشه علم و پیشه هنر را در بر می‌گیرد. وقتی واینبرگ درباره ارزش خطا کردن بحث می‌کند، باز هم آدم را به یاد برتراند راسل می‌اندازد: «اینکه بدانیم کسی در مورد چیزی در اشتباه بوده است عمیقا آموزنده است. این دشمن نخوت است و ذهن را برای ایده‌های نو باز می‌کند.»

فیزیک‌دان علیه برساخت‌گرایی اجتماعی
استیون واینبرگ (S.Weinberg) متولد ۱۹۳۳ در نیویورک، استاد فیزیک و اخترشناسی دانشگاه تگزاس در آستین است. پژوهش‌های او در زمینه ذرات بنیادی در شکل‌گیری نظریه وحدت نیروی هسته‌ای ضعیف و برهم‌کنش الکترومغناطیسی میان ذرات بنیادی درون هسته اتم نقش داشت. او به‌خاطر این یافته‌های اصیل جایزه نوبل فیزیک سال ۱۹۷۹ را به طور مشترک با عبدالسلام و شلدون گلاشو دریافت کرد. واینبرگ با استفاده از شکست خودبه‌خودی تقارن برای تبیین حامل‌های جرم و نیرو، مدلی را برای وحدت نیروهای الکترومغناطیسی و هسته‌ای ضعیف ارائه کرد که اکنون با عنوان «نظریه وحدت الکتروضعیف» می‌شناسیم.

این مدل وجود ذره بوزون هیگز را پیش‌بینی کرد و منجر به توسعه مدل استاندارد کامل برای نظریه ذرات بنیادی شد. مقاله‌ای که واینبرگ نظریه‌اش را در آن ارائه کرد، یکی از پرارجاع‌ترین آثار نظری در تاریخ فیزیک انرژی بالا است. کتاب «گرانش و کیهان‌شناسی: اصول و کاربردهای نظریه نسبیت عام» (۱۹۷۲) و کتاب سه‌جلدی «نظریه کوانتومی میدان‌ها» (۱۹۹۵) به قلم واینبرگ از اثرگذارترین کتاب‌ها در حوزه‌های تخصصی‌شان به شمار می‌روند.

فهرست افتخارات او بسیار بلند است. واینبرگ علاوه بر نوبل، فیزیک مدال ملی علم را در سال ۱۹۹۱ دریافت کرد و ۱۶ مدرک دکترای افتخاری از دانشگاه‌های معتبر دارد. در سال ۲۰۰۴ مدال بنجامین فرانکلین انجمن فلسفه آمریکا را با این تقدیرنامه دریافت کرد که می‌گوید: «بسیاری او را برجسته‌ترین فیزیک‌دان نظری زنده دنیای امروز می‌دانند.» واینبرگ بیش از ۳۰۰ مقاله علمی نوشته و رساله‌هایی درباره نسبیت عام، نظریه میدان کوانتومی و کیهان‌شناسی دارد. ‌در میان آثاری که برای مخاطب عام نوشته دو کتاب «رویای نظریه نهایی» و «نخستین سه دقیقه» بیش از همه با استقبال مواجه شده‌اند. واینبرگ در نشریات عمومی هم چهره پرکاری است. مجموعه مقالات او در نقد کتاب نیویورک‌تایمز و سایر نشریات در کتابی با عنوان «چشم‌اندازهای دریاچه: این دنیا و جهان» منتشر شده است.

واینبرگ مشاور سازمان کنترل و خلع سلاح آمریکا بود و در هیات تحریریه مجله Daedalus (ژورنال علمی آکادمی هنرها و علوم آمریکا) عضویت داشت. او همچنین عضو شورای دانشوران کتابخانه کنگره و گروه مشاوران دفاعی JASON نیز بود. واینبرگ در طول دوران حرفه‌اش در دانشگاه‌های کلمبیا، برکلی، ام‌آی‌تی و هاروارد تدریس کرده است.

واینبرگ یکی از بازیگران اصلی منازعاتی بود که میان رئالیست‌های علمی و منتقدان پست‌مدرنیست درباره ماهیت نظریه علمی درگرفت؛ سلسه‌بحث‌هایی که به «جنگ علم» شهرت یافت و ابتدا در دهه ۱۹۹۰ در میان دانشگاهیان آمریکا آغاز شد و به رسانه‌های عمومی هم کشیده‌ شد. در این منازعات داغ واینبرگ در کنار پل گراس، نورمن لویت، آلن سوکال، لوئیس والپرت و ریچارد داوکینز جبهه‌ای را تشکیل دادند که از واقع‌گرایی محض علم و دانش علمی در برابر برساخت‌گرایی مطرح‌شده از سوی برخی از جامعه‌شناسان مانند استنلی آرونوویتز، بری بارنز و هری کالینز دفاع می‌کردند.

نویسنده حواس‌پرت و جوان کوشا
استیون واینبرگ در کتاب «نخستین سه دقیقه» – کتابی که او را حتا پیش از جایزه نوبل فیزیکش در ۱۹۷۹ به شهرت رساند – خواننده ایده‌آلش را «وکیل سال‌خورده باهوشی» توصیف می‌کند که احتمالا چیز زیادی از علم نمی‌داند اما «با این حال انتظار دارد بحث‌های متقاعدکننده‌ای بشنود». واینبرگ در آخرین کتابش «افکار سوم» (Third Thoughts) که سال ۲۰۱۸ منتشر شد همچنان همان رویکرد را دارد. در این کتاب هم او مثل همیشه صریح، معطوف به موضوع و درباره دیدگاهش کاملا شفاف و صادق است – «منطقی، واقع‌گرا، فروکاست‌گرا و از ته دل سکولار». واینبرگ در ارائه تصویری ساده، موجز و قابل‌فهم از مفاهیم پیچیده مهارت کم‌نظیری دارد اما متاسفانه در ترجمه فارسی آخرین کتابش به سختی می‌توان به این استعداد او پی برد. برای مثال به این جمله توجه کنید:  «ارسطو نیازی به آزمایش نمی‌دید تا شرایط را چنان مهیا سازد که پسندیده‌تر از آن باشد که در طبیعت با آن‌ها روبرو می‌شویم.» که ترجمه این جمله است:
«Aristotle saw no need of experiment—the artificial arrangement of circumstances that are more revealing than what we encounter naturally.»

می‌شود این جمله را این‌طور هم نوشت:
«ارسطو به آزمایش – چیدمان مصنوعی شرایط محیطی که از آنچه به طور طبیعی با آن مواجه می‌شویم گویاتر باشد – نیازی نمی‌دید.»
متاسفانه جمله‌هایی از این دست که تعدادشان کم نیست خواندن کتاب را به‌شدت دشوار می‌کند حتا اگر از طرفداران واینبرگ باشید. خواننده ایده‌آل مدنظر مترجم به جای «وکیل سالخورده باهوش» احتمالا «جوان کوشایی» است که به راحتی دل‌زده نمی‌شود. علاوه بر مشکلات ترجمه، دو نکته دیگر وجود دارد که یکی مایوس‌کننده و دیگری حیرت‌انگیز است. نخست اینکه طراحی جلد کتاب -البته اگر بشود چنین عنوانی برایش در نظر گرفت- بی‌نهایت سردستی است و به نظر می‌رسد مساله را با اولین عکسی که از واینبرگ در گوگل پیدا می‌شود خاتمه داده‌اند. البته جلد اصلی کتاب هم طرح خارق‌العاده‌ای نیست اما دست‌کم با عنوانش کاملا هم‌خوانی دارد. و اما نکته حیرت‌انگیز، توضیحی است در پشت کتاب که می‌گوید چرا واینبرگ عنوان «افکار سوم» را برای کتابش انتخاب کرده است:
… وی آنگاه که این جستارها را می‌نوشت، از هر سه فکری که از ذهن‌اش می‌گذشت، یکی معطوف به موضوع جستاری بوده است که آن را می‌نوشته و به همین خاطر عنوان کتاب حاضر را «افکار سوم» گذاشته است.

در اینجا چند پرسش اساسی به ذهن می‌رسد: آن دو فکر بی‌ربط دیگر که از ذهن واینبرگ می‌گذشت چه بود؟ آیا در مورد هر ۲۵ جستار این کتاب، افکار مرتبط دقیقا سومی بودند یا برخی از آنها اولی یا دومی بودند؟ اگر همه آنها سومی بودند چرا واینبرگ برای پرداختن به هر موضوع ابتدا باید دو فکر بی‌ربط می‌کرد؟ اساسا آدمی با این حد از عدم تمرکز چرا باید چیزی بنویسد؟ فارغ از این پرسش‌های بنیادین که پاسخ به آنها در توان این حقیر نیست، علت نام‌گذاری کتاب توضیح بسیار ساده‌ای دارد. واینبرگ در ابتدای کتاب می‌گوید که «افکار سوم» در واقع سومین مجموعه جستارهای او برای خوانندگان غیرمتخصص است و دو مجموعه قبلی با عنوان‌های «رو به سوی آسمان» و «چشم‌اندازهای دریاچه» پیش از این چاپ شده‌اند. نکته حیرت‌انگیزتر این است که در ابتدای نسخه فارسی کتاب هم در صفحه «آغاز سخن» همین توضیح را می‌توانید بخوانید.

منبع: روزنامه سازندگی

چه کتاب‌هایی را برای شروع مبحث نجوم و کیهانشناسی پیشنهاد میدهیم؟

آوریل 23, 2020

استیون واینبرگ فلسفه را آفت علم می‌داند

آوریل 23, 2020

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *